روژان روژان ، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

شیرین ترین شیطونک دنیا

عذر خواهي ماماني

امروز حالت اصلاً خوب نبود ولي چاره اي نداشتم بايد مي رفتي مهد كودك الان تو اداره ام ولي خيلي از اينكه نتونستم پيشت بمونم ناراحتم واقعاً متاسفم .   ...
23 مرداد 1390

ماجراهاي من و ني ني كوچولوي تو دل مامان

  ماجراهاي من و ني ني توي دل ماماني داره كم كم جالب ميشه . با بزرگتر شدن شكم مامان ناهيد و ديدن عكس سونوگرافي و رفتن به دكتر همراه با ماماني و تكونهاي شكم و انتخاب اسم براي ني ني كوچولو باعث شده كه راستكي باورم بشه دارم خواهر دار مي شم . از اين بابت خيلي خوشحالم . مامان ناهيد هر روز با من حرف ميزنه و ميگه اگر خيلي خوب غذا بخورم و قوي بشم به من اجازه ميده تا ني ني را بغل كنم . قرار شده به ماماني كمك كنم تا خواهرم را پمپرز كنم و بهش شير بدم از اينكه منهم قراره كمك كنم حسي خوبي بهم دست ميده . 1 هفته است قرص هاي ويتامين well kids  ميخورم كه به گفته ماماني قراره قوي ترم كنه و منهم بخاطر ني ني همش را ميخورم. ...
10 مرداد 1390

من و خاطراتم

بالاخره مامان ناهيد تصميم گرفت دوباره خاطراتم را بنويسه توي اين چند روز به خاطر هواي گرم و ني ني كوچولوي توي دلش و فشار سركار و هزارتا بهانه اي كه خودش بهم ميگه وقت نميكرد خاطراتم را بنويسه ولي ماماني تنبل امروز ديگه داره اينكار را ميكنه .     استخر رفتن من خيلي زود تمام شد با اينكه عاشق كلاسهاي استخرم بودم   ولي ماماني ديگه اجازه نداد برم چون يك روز انقدر آب استخر رفته بود توي دلم كه همش بالا مي آوردم عمه زينب من را برد دكتر و نرسيده به دكتر يك گند اساسي توي ماشينش زدم كه باعث شد هم ماماني و هم عمه زينب و عمه زهرا همشون با هم عق مي زدند و من هم كلي خنديدم بعدش هم انقد دير شده بود...
10 مرداد 1390
1